تبليغاتX
عشق یک دروغگوی صادق
دردم از یار است و درمان نیز هم

 

او رفت و با بدرفتاری هم رفت

واو دلتون برام نسوزه ها

ایمیل زد و معذرت خواست

گفتم فعلا اوضاعش بی ریخته تنهاش نذارم و محبت دریغ نکردم

بعد که اوضاعش ارام شد ازش خواستم که دیگر تموم بشه و تموم شدنش را هم اعلام کنه

خیلی ساده احوال پرسی کرد انگار نه انگار چه خواهشی ازش داشتم

من هم کلی کلنجار رفتم

گفتم باشه مثل خودش جواب می دم

و هنوز منتظرم که ازش مطمئن بشم که تمومه ولی کاری نکردم

منظورش چیه خدا می دونه

ولی یه چیزی را یقین بدونیم

من تموم شده ام و تمام اعضا و جوارحم از این سرگردانی ناراضیه و امکان نداره نتیجه بگیریم

تمام

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

براي آينده كارهايي مانده است

شايد ايميل هايي كه قولش را داده بودم با اجازه آن صاحب عشق اينجا بذارم

شايد داستاني شود شايد نشان خودخواهي باشد

پس فعلا بيخيال

هرچه بود گذشت

دفنش كنيم  به دل كه دفينه گه تاريخ است

 

براي اينده خودم بگويم

تنها مي شوم اما تكسوار

برمي گردم به دوران قبل

برمي گردم به خودم

خودم را كه دراو يافته بودم براي خود نگه مي دارم

به همه عشق مي ورزم

با همه عاشقانه مي زيم

اين عشق را من پروردم به بهانه آن يار نازنين

او دل من خسته كرد اما او جان من است

اين عشق را خدا موهبت كرد

اين عشق پاينده است هرچند تو يا روانشناسان آن را بيماري بدانند

آنها بايد بدانند

آنها دنبال هر چه ناطبيعي است هستند و عشق روال طبيعي نيست

عاشقانه بمانيد عاشقانه باشيد ولي زود خود را و عشقتان را نجات دهيد

شايد روزي مثل امروز به خودم نفرين نثار كنم

بدجور زندگي را سوزاندم

اما بهانه عشق بود

دختران واقعا ......

نه

من نيز دلها سوزاندم

ما واقعا احمقيم

اما من ماندم و براي هم

نه

من به عشق بيوفايي كردم

من عشق را ناپاك كردم

من هنوز عاشق نيستم

من شك دارم عشق را تجربه كرده باشم

به من حق دهيد وقتي كسي از در وارد نشده دم از عشق زد ناآرام شوم

عشق را با ناپاكي چه راه

او رفت

من مردم

ولي عشق جاودانه است و آينده را من مي سازم با هدايت تربيتگرم رب العالمين

من گمراهي بودم كه خدا ناظرم بود

شرمنده ام ولي اميد به الطافش

او شاهد است كه درگمراهي ام شرمنده بودم من عصيانگري نكردم جز من و من گفتن بسيار

من چيست يا كيست هر چه هست اوست و هرچه شد به لطف او بود

خدايا

آن نازنينم را با نعمت هدايتت بنواز

خدايا من خواستم كنار او باشم چون دوستداشتني بود

خدايا كنارمن باش و مرا براي خود دوستداشتني كن

خدايا راهي كه اكثر شكستخوردگان رفتند نمي روم و گمراهي را با لجاجت جواب نمي دم فقط به اميد تو

خدايا لياقت عشق نصيبم كن

و مرا در راه رفتنم راهنما و اميد و راهگشا باش

دوستت دارم خدا چون دوست داشتن را نصيبم كردي

 

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

رفت فرانسه

روز رفتن

رفتم پيشش

الان بايد نوشت ولي شايد بد باشه نوشتنم

تمام شد؟ آره تمام تمام

شايد من داداشي او بشم شايد ديگه برنگرده شايد من نخوام برم يا نتونم برم

بهتره تموم بشه

چون زندگي داره تموم ميشه

بهتر بيدار بشيم

بهتره خودخواه بمونيم

بهتره

 

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

رفت فرانسه

روز رفتن

رفتم پيشش

الان بايد نوشت ولي شايد بد باشه نوشتنم

تمام شد؟ آره تمام تمام

شايد من داداشي او بشم شايد ديگه برنگرده شايد من نخوام برم يا نتونم برم

بهتره تموم بشه

چون زندگي داره تموم ميشه

بهتر بيدار بشيم

بهتره خودخواه بمونيم

بهتره

 

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

كاش چيزي به بزرگي مرگ مرا در گيرد

اما نيازي نيست

من مرگ را بارها ديده ام

يادمه يكبار به مهدي گفتم من جهنم را ديده ام بنده خدا چقدر ترسيد

چون بهم اعتماد داشت كه دروغ نمي گم

اگه مي گم ديدم پس ديده ام.

دو شب پيش خودم را ديدم

صورتي سمبوليك از خودم

يا به زبون برخي از شماها  صورت برزخي ام


چقدر رقت انگيز بودم

چقدر مريض و بد حال بودم

======

امروز صبح چقدر شاد بودم

چقدر از خود راضي

چقدر محكم راه مير فتم چقدر زيبا بودم

اما اتفاقي در راه بود

دختري كه سارا مي ناميدمش

داشت مي رفت

رفتنش مهم نبود چه به او اطمينان داده بودم كه تا هركجا لازم باشه باهاش هستم

اينش ناراحتم مي كرد كه بايد مثل هميشه وانمود مي كردم هيچي نميدانم

بايد

نه بايدي در كار نيست

دوست دارم ببينم چگونه به من خواهد گفت كه دارد مي رود فرانسه

براي دو سال از من دور مي شود

نه از من دور نمي شود او هيچ وقت نزديك نبود

روزي كه او بود من نبودم

و سالهايي كه من بودم او دور بود

حال دورتر


منتظر كسي باشي كه معلوم نيست چه مي كند

به بدترين شكل زجرت مي دهد

و تو مي بيني كه چقدر اوضاعت بي سامان است

سگي مريض و تب كرده زير عرق

سگي گرفتار چه؟

چقدر خواستم كمكش كنم اين علامتي براي حركت بود پيش كسي كه مي توانست كمكم كند

سگ سمبوليك من


امروز منتظرم

فردا بيشتر

او اينجاست

اما آيا چيزي خواهد گفت؟

آيا خواهد گفت اينجاست

3روز ديگر او پاريس خواهد بود

نگران توانايي زبانش هم هستم

او با خود چه مي كند

و چرا تنها

حتما او نيز مي داند كه من مرده ام

او مرا زجر كش كرد

روزي او راجع به خودكشي تحقيقي انجام مي داد

از عجيبترين خودكشي ها با من گفت

آيا مي داند كه من از همه عجبيتر مردم؟ كشته شدم؟

روزهايي بود كه التمايش كردم نه بگويد

نگفت

و وقتي گفت دوباره به هم برگشتيم

روزي به قصد گسستن هرچه مي بايست مي گسست رفتم ببوسمش و نبوسيده پشيمان شدم

و چگونه مرا بخشيد

شايد نبخشيد

و روزي گفت ديگر جوابم نمي دهد و جوابش قبلا داده و ديگر روز باز باهم صحبتها داشتيم و گفت راه خود را فعلا برو فرصت هست

و حالا


از چه مي گويم

من كه از

سكوت

سكوت

مرگ از همه اين سردرگمي ها لذت بخش تر است

اما

چه خودخواهانه است خواستن مرگي كه دوستدارانت منتظرت هستند

اما چرا تنها

اما چرا اينگونه زجر ديگري كشيدن


من آني نيستم كه مريض سگالانه بماند

اما چگونه اين گونه شده ام

آيا اين لطف معبودي است كه مرگ زودرسي را تجربه ام مي كند؟


جايي براي فريادم نيست

داد بكشم و شكوه كنم

چه زود يادم رفت كه جزع نخواهم كرد

اينجا مردي گرفتار چاهي براي گريه مي خواد و آن هم ندارد

مرگ! باورم نيست كه تنها پناهم تو باشي اي مرگ

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

خسته

دارم می برم

شاید مثل خیلی های دیگه از ایران در برم

 

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

داستان عشق گدا و دختر  پادشاهه

داستان بدبختی یک پسر نیمه دهاتی با یک دختر مرموزه

داستان فقط درد و وابستگیه

داستان دیونگی یک پسر و یک دختر سربه هواست

داستان عشق یک احمق به یک رویاست

داستان دلتنگی و دوستی ست

دوستت داره ولی نمی گه

دوستت داره ولی ازت می گذره

دوستت داره ولی زجرت می ده

دوستت داره ولی نه مثل تو

دوستت داره ولی کم

دوستت داره ولی با کلاسه و تو دهاتی

دوستت داره ولی مادرت زبون مادرشو نمی فهمه و برعکس

دوستت داره ولی دوستت نداره

دوستت داره ولی کاش می گفت ازت متنفره

دوستت داره ولی اسیرت نگه می داره

دوستت داره ولی ازت اعتراف می گیره که اسیرت نکرده

دوستت داره ولی بدبختت می کنه

دوستت داره ولی تو آنقدر احمقی که نمی خوای بفهمی برات زجر و عذاب شده

دوستت داره ولی تو مطمئن نیستی دوستت داره یا نه


دوستت داره ولی تعجب می کنی وقتی  می فهمی دوستت داشتنش برات مهم شده

و

تو

می

میر

ی

در

عشقش

عشق یک دروغگوی صادق

تمام

دوست داشتم تمام ایمیل هایم را می خواندید شاید شما هم از دوست داشتنم پر از لذت می شدید

ایمیلهایم را خواند ولی فقط یکی را جواب داد

یک سطر جواب

او

سیاهچاله عشق است

از او و اوهای دگر برحذر باید بود

اما چرا من دروغگویم

من بلند پروازی هستم که به کمک بالهای عشقم پرواز کردم

خودخواهی هستم که از او کمک گرفتم

من

خودم عاشقم

و او بی گناه است

دوستت دارم دوستت دارم و کلماتی که بعد از دوستت دارم می اوردم را هرگز نمی نویسم چون آن کلمات فقط برای توست ...

خطاب کردنت سخت شده است ... اما

من فسردم

دل من فسرد از این درد در این حصار بشکن



{عشق به بلندای 5 سال از دردآورترین سالهای عمرم}

خدا

فریاد می زنم

و صدایم در انعکاس زمان می پیچد

خدا

رهایم کن و مرا دریاب

خدا

خدا درست است تو را به عشقم فروختم ولی تو مرا به اسیری نپسند


ضعف من این است که خشمم را می خورم

ضعفم این است که

به قول سارا

ضعفم این است که مهربانم! مهربانم

و مهربانان چقدر ضعیفند



درد می دونی چیه

اینکه بخوای این متن را برایش بفرستی ولی بترسی بهش بربخوره

درد اینه

درد بد دردیه

خدا

فقط تو می تونی جونم را ازم بگیری و رهایم کنی

خدا

فقط دلم برای مادرمهربانم می سوزد با این درد من چه کند

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

کشور دروغ و تزویر

کی مقصره؟:

پسره (دوستم م) می گه 5 نفر تو دانشگاه تهران مردن

خود من خبرشو به چند نفر تو شهرستانا مخابره هم کردم

حالا ریس دانشگاه تهران اطلاعیه می ده که هیچ کس کشته نشده!

من باور می کنم. چون همیشه شایعه دروغ را از نزدیک دیدم

7سال دانشگاه تهران درس خوندم

بگذریم

با دوستم (م) بحث می کنم

قانع نمیشه

حق داره

وقتی تلویزیون مال مردم نیست

وقتی

وقتی آزادی نیست

یا به قول ریس جمهور آزادیمون نزدیک به مطلق است

معلومه دیگه

من هم باید تسلیم یک شایعه دروغ بشم

الان از کارم بازنشته ام که به دروغ آزار بینم

من اعتقادی به تاریخ افسانه ای فارسها ندارم ولی حرف بزرگی زده بود کوروش که

خداوند (حالا اهورا) این مملکت زا از گزند سه چیز دور دارد: دروغ خشکسالی و دشمن


من عاشق، با این همه صداقتم عشق پاکم را دروغ نامیدم برخی خوانندههام فکر کردن دروغگویم

ولی حرف من این است که چرا دروغگو ها باعث شدن عشق پاکم را معشوق نازنینم نبیند باور نکند

مملکت دروغ

آقای آیت الله خامنه ای، دوستت دارم ولی این وضعی که شما به آن رضایت داده اید و بر ما ملت بزرگ ایران پسندیده اید جز این نتیجه نخواهد داد!

فرزندان و مریدانتان در لبنان سربلندانه به شما عشق می ورزند فقط برای این که در دنیای آزاد آنجا به بلوغ فکری رسیده اند

ولی ما در اینجا در این سکوت باید پژمرده شویم

پاینده باشید

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

سال خوبی داشته باشی عزیزم

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

می خواهم آخرین قسمتهای این فاجعه عشقی را براتون بنویسم

به شرطی که

هر روز یک اس ام اس برای سارا بنویسید که براش بفرستم

خوبه

 

اس ام اس هایی ار هم که می فرستم براتون می نویسم که نظر بدید

 

اس ام اس امروز یادمه که انگیلیسی بود از جاگوب بیلز

اس ام اس فردا از قیصر امین پوره که

آما باش

منتظر باشیییییییییید

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

آدمها تنهایی تصمیم نگیرید
آدمها تنهایی عاشق نشوید
آدمها تنها نباشید آدمها
ولی نه
شما ها آنقدر پستید که می خواهید تنها باشید حتی با عشقتون
شماها سکوت می کنید
شماها ماسک می زنید
شماها ترسویید
شماها دلاتون را بستید
و هرکه نبنده باخته
شما ها مترسکید
شماها

آدمها
آدمها،
نه ببخشید حیوانها
چه فرقی هست بین آدم بودن و حیوان بودن؟
شما که مکانیسمهاتون حیونیه!
فرقتون کو؟ الا ادعاهاتون که هیچ وقت هم ثابت نمی شه!
حیوانها
چرا اسممون را گذاشتیم آدم؟
می خواستید بذارید حیوان آدم؟ مثلا فیلها هم به خودشون می گن ما فیلیم و بقیه حیوان؟
باشه
پس ما آدمیم، فقط بین خودمان! ماها حیوانات بقیه گونه های وحشیم

آمها، آدم بشید، آدمی که بچه گیها امیدش را داشتید!
آدمها
فریاد بزنید آدمها

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

سارا  از وجود این وبلاگ آگاه شده

آدرسشو ازم نخواست ولی تلویحا منتظرشه

 

به نظرتون بخونه چی می گه؟ کجاهاشو دیلیت کنم؟؟

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

شرمنده دوستانی که خصوصی پیام دادن

 

یکی پرسیده

chetor inhame sarar dost dari?belakhare chi shod?chera adi tarif nemikni?khaili tajab kardam hame pesarha az adam sex mikhan hamin na eshghi na alagh

چی بگم

وقتی دلها سنگ می شه؟ راستی چرا دلهاتون سنگ شده!

 

عشق بیماری است بر خلاف تیتری که زدم

اگر بیماری نبود اینهمه سرگردانی برای چه؟!

یکی برای من می میره

نه دوتا

سه تا

یکی هم من که براش می میرم

آما چه شد

تمام

از نظر او تمام

آخر چرا؟

گله هم نامردیه

شاید روزی تعریف کردم

این دروغگو صادق نبود

و اون سارا، صادق نبود

تنهایی تصمیم نگیرید! به دلها احترام بگذارید

من را غریب عالم نکنید

میگی بیخیال

پس چی که بیخیال

ولی در پس این بیخیالیها

سارا به من یاد داد که

دنیا جای اشتباه کردن نیست

حتی یکی

 

یا بهترین باش یا بشین سرجات

هرچند که او هم بهترین نباشد

 

من به خودم باختم

به فکرهام

به رفتارام

دوستداشتن کافی نیست

مخصوصا اگر قصد دارید خودتون را فدا کنید

شما حق ندارید!

من این اشتباه را کردم

ولی عشق همچنان مقدس است

دوستت دارم ولی تو نخوان دوستت دارم تو حسش کن

مرا دوست نداشته باشید

من به دوست داشتنتان نیازی ندارم

فکر نکن من شکستم، من می تونم سیمرغ این عشق باشم

سارا

دیگه قضاوت هم نمی خواهم

تو بدموقع تصمیم گرفتی ولی حق با تو بود، مثل همیشه

مثل همیشه

منهم می تونم باهات دعوا کنم

کاش تو هم بدون اینکه من بگم اشتباهاتتو ببینی

من بد بودم

فکر می کردم صادق بودن کافیه

دوست داشتن کافیه

من اصلا سعی نکردم خودم باشم ایده آل و بی نقص

شرمنده ام

و شرمندگی به اوج سوختن

مهدی جان یادت بخیر

گفتم من جهنم را دیده ام، ترسیدی، یادمه

بهم اعتماد داشتی ها! آره این شرمندگی اگر چشمهامو نبندم همون جهنمه

بسوز که حقته

بسوز

بسوز

تا ابد بسوز

تو را بخششی نیست

می تونید خودتون را ببخشید

سارا گفت گاهی خود را ببخش

ولی بخشش چیزی است سوختن چیز دیگر

می بخشم ولی نمی خوام این سوختن تمام شود یا فراموشم شود

باید مسولیت پذیر بود

باید

سوخت

دلی سوخته و ساکت

سلام زندگی

رها و سوخته، خاکستری در هوا

سلام زندگی بدون عشق در راه

عشق من سوخته

عشقه سوخته!

 

راستی پرسیدی عشق هست؟! هست اگر ما در روزمرگی نکشیمش

نکشیدش

نکشیدش

به خاطر خدا نکشیدش

به خاطر دلهای پاک

ولی

می کشید

چون باور ندارید

مرگ بر دروغگویان

 

سوز

بسوز

بسوز

 

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

فقط نمیشه موند

همین

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

بدبختي همچنان ادامه داره

همون خوشبختي هم مي شه باشه

 

سارا باهامه

ولي

همش اذيت ميكنه خب

موندم چيكار كنيم

كلي اوضا ژيچيده است

بابا اين سارا يكدله نيست

هنوز تصميم نگرفته كه نگرفته

البته منم كم اصرار مي كنم كه...

حالا

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

معلوم نيست بر ما چه خواهد گذشت سوالهايي در رنجيدنمانند شايد اما هرچه هست خدا با ماست پس بخواهيم تا ببينيم امروز كتاب گفتگو با خدا را ديدم او گفت نمي دهد هر آنچه كه تو نم نه او گفت مي هد هر چه كه بخواهي و يا نتواني نپذيري او بزرگ است.

 

و من گفتم اینجا کجاست؟

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من
+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.

ان الله یحب المتوکلین

.:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.


الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

ان الله یحول بین المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.
+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

 
+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

خدایا ما را لایق عشقت کن
+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

man anghadr dargir khodam hastam ke dige nemitunam khodam ro dargir dustdashtan 1i dige konam
momkene kheyli ham dustdashtani ham bashe baram, vali dust dashtan tamarkoz mikhad forsat mikhad
midunam dustdashtane yek mojud dustdashtani hamishe be nafe adame, valli hamishe momken ham nist
entekhabi ham age bashe, hamishe daste khode adam nist.
ma adama mahdudim va nemitunim hamishe hamaro dust dashte bashim, nasib ya shans, sarnevesht ya farib
kash anghadr dargir budim ke hich vagt forsate dustdashtan hamdigaro nadashtim, hichvaght
mashin mishodim va dard nemikeshidim,

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

    باورتون نمی شه
کلی دردسر بودا

اسمس دادم جواب دو کلمه ای داد
من هم عصبانی
کلی گله
ولی یه اسمس خالی دادم
دوساعت بعد
اون برام فقط یک علامت سوال فرستاد
نگرانم شد
یا چی؟
نمیدونم
خلاصه
دیروقت نوشتم که نمیشه الان توضیح بدم

روز بعد زنگ زدم جواب نداد
شبش زنگ زد من جواب ندادم

هی دوستام فحشم میدادن که تو سارا را نمی خوای
ما را اللاف کردی
و غیره

من هم  کمی خجالتی
واقعا نمیشد تو اونمووقیعیت جوابشو بدم
اخه کلی احساساتی میشم

خلاصه
{یک سوال
من همیشه به خانم محترم وفتی تماس می گیرم اول یک میسکال میدم که اگه موقعیتش را نداشت یه کاریش بکنه
این کار نشانه ضعفه؟؟
یا عرفا بده؟}

خلاصه شب ساعت 8 زنگیدم
تو خیابون بودم سمت  ....

گفت سلام آقای ...
حال و احوال
چی کار میکنی و ..
فرصتی به همدیگر دادیم که گله ها را فراموش کنیم
از کارهام پرسید
و جالبه که راهنماییم کرد و نظر داد

خلاصه
ده دقیقه بعد
که کلی پشت خطی داشتم
خداحافظی کردم
اونم استقبال کردک ه کار داره
خلاصه
من از هفت تیر سردواوردم
حالا تا نیم ساعت بعد هم به مسیر خودم برنگشته شدم

می فهمید که



فعلا سکوتیم الا یک اسمس تخصصی که نمی دونست ج.بشو

همین


+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

    پاکی و حقیقت چیست؟
حق با کی ست؟
مرا متهم کردی به چه؟
بهتر است خود را متهم  کنم به هر چه بد است
به بی وفایی به دروغ
به ریا
به کفر
و نفاق

ساراجان
من تو را مقدس دیده ام
اگر جراتم نیست برای تماسی دباره
اعلت اصلی در ترس از ناپاکی است

فرصتی کاش بودم که دوباره بر می خواستم
خداحافظ ای نفاق
ای هر آنچه که مانعی


+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

        نه این تهمت را نزنید
من دلایل زیادی دارم
اولان سعی می کنم خودم را متقاعد کنم و حداقل اون تماسی که قول داده بودم بهش را داشته باشم

ولی گرفتاری ها فرصت تمرکز نمیده
و راستی
من دوست دارم خیلی  خوب بشم بعد باهاش تماس بگیرم
یعنی یک نوع امادگی برای یک عبادت

بابا

و چون خیلی گله دارم
و همچنین خیلی مغرور م یا بودم
نمی تونم این همه به خودت ظلم کنم و

....
باید سر فرصت بهت بگم

قشنگتر

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

بابا من  که نمی خوام مثل بعضی خانمها شین ر ...

من کمی به بعضی از اناث جماعت لجم
مثلا به شخصه حال دو تا از دختر داییهام را بدجور میگیرم
و فکر میکنم اینکارم بده
و اگه دوستداشتنی تر بخواهم بشم یعنی اینکه بیشتر تحویلشون بگیرم و بی خیال افکارشون بشم و ...

یعنی اخلاق بازتر و مثبت تر و ملتفت تر به همه
البته من با خواهرم هم گاهی تند هستم در اختلاف نظرهامون
وبیشتر تو مشکلات خودم غرق می شم
منظورم یان وادیها بود
اوکی؟؟؟

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

تا حالا خواستید دوستداشتنی تر بشوید؟
راستش
یه روز به سارا خانممون گفتم: من هر آنچه که از تو باید می گرفتم برای خودم گرفتم
یعنی من برنده ام
منظورم این بود که من متوجه شدم که چه چیزهایی کم دارم
تو را
و کلی دوستداشتنی تر شدن را
حالا تعارف را بذاریم کنار و ببینیم چرا دوستداشتنی تر از این نیستیم؟
باشه؟

خب کمی خودخ واهی
کمی ماجون گناه
و ....
ادامه میدم فعلا باس برم
باشه؟ اگه حامی این بحث هستید حتما نظر بدید
باشه؟
من لوس نیستم ا...م خانممممممممممممممممممممممم
از کجا می گی لوسم؟ شایدم هم در کنه وجودم هستم
باشه هستم
بگو چه طور این را حس کردید
-----------------
مرسی از کمکتون
ولی من هه را دوست دارم بدون قید
نکته بعدی لطفا
فکر کنم من کمی بی توجهی می کنم و داخل مشکلات و علایق خودم زیادی غرق میشم
من باید شبیه مردم باشم
نه؟
+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

خب
نمی دونم من آدم ضعیفی هستم یا مشکلات من زیادتر شده

نمی تونم تماس بگیریم
اس ام اس تبریک عید فطر هم که ماشالله کلی مشکل داشت و به خیلی ها دلیور نشد
از همه بدتر سارا هم به من جواب نداد
شایدهم مثل عیدنوروز داده نرسیده
هر چی هست کلا من را نامید کرده

کلی گله دارم
بازم می روم زنگ می زنم دعوا

منتظر آخر ین مطلبم باشید
پایان 1دروغ

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

آیا عشق نوعي بيماري است؟ راستی ، درمغز عاشقان چه مي‌گذرد؟!

درمغز عاشقان چه مي‌گذرد؟
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از زندگي مثبت ، شور عشق (يا همان عشق رمانتيك) احساسي موقت، زودگذر و غيرقابل اعتماد است. شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛
شور عشق، استارت يا سوخت
شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول
----------------
توجه توجه
عشق بیماری نیست هرچند علایمش مثل برخی بیماری ها باشد، انگار که بگی پیاز پوست کندن مثل بیماری سرماخوردگیه!!! این هم نظر من، با ادامه مطلب دکاتری حال کنید ولی بدونید که عشق ورزی و مورد عشق بودن نصیب همه ما نمی شه
حالا من نگفتم نصیب من شده ها!!!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |

روز قدس هم امد
عمق استراتژیک ایران در منطقه
این فلسطین تنها راه گشایش ایران و شیعیان در عالم اسلامی است.

آفرین بر آفرینندگانش

+ نوشته شده در ساعت توسط دروغگو |