او رفت و با بدرفتاری هم رفت
واو دلتون برام نسوزه ها![]()
ایمیل زد و معذرت خواست
گفتم فعلا اوضاعش بی ریخته تنهاش نذارم و محبت دریغ نکردم
بعد که اوضاعش ارام شد ازش خواستم که دیگر تموم بشه و تموم شدنش را هم اعلام کنه
خیلی ساده احوال پرسی کرد انگار نه انگار چه خواهشی ازش داشتم
من هم کلی کلنجار رفتم
گفتم باشه مثل خودش جواب می دم
و هنوز منتظرم که ازش مطمئن بشم که تمومه ولی کاری نکردم
منظورش چیه خدا می دونه
ولی یه چیزی را یقین بدونیم
من تموم شده ام و تمام اعضا و جوارحم از این سرگردانی ناراضیه و امکان نداره نتیجه بگیریم
تمام
شايد ايميل هايي كه قولش را داده بودم با اجازه آن صاحب عشق اينجا بذارم
شايد داستاني شود شايد نشان خودخواهي باشد
پس فعلا بيخيال
هرچه بود گذشت
دفنش كنيم به دل كه دفينه گه تاريخ است
براي اينده خودم بگويم
تنها مي شوم اما تكسوار
برمي گردم به دوران قبل
برمي گردم به خودم
خودم را كه دراو يافته بودم براي خود نگه مي دارم
به همه عشق مي ورزم
با همه عاشقانه مي زيم
اين عشق را من پروردم به بهانه آن يار نازنين
او دل من خسته كرد اما او جان من است
اين عشق را خدا موهبت كرد
اين عشق پاينده است هرچند تو يا روانشناسان آن را بيماري بدانند
آنها بايد بدانند
آنها دنبال هر چه ناطبيعي است هستند و عشق روال طبيعي نيست
عاشقانه بمانيد عاشقانه باشيد ولي زود خود را و عشقتان را نجات دهيد
شايد روزي مثل امروز به خودم نفرين نثار كنم
بدجور زندگي را سوزاندم
اما بهانه عشق بود
دختران واقعا ......
نه
من نيز دلها سوزاندم
ما واقعا احمقيم
اما من ماندم و براي هم
نه
من به عشق بيوفايي كردم
من عشق را ناپاك كردم
من هنوز عاشق نيستم
من شك دارم عشق را تجربه كرده باشم
به من حق دهيد وقتي كسي از در وارد نشده دم از عشق زد ناآرام شوم
عشق را با ناپاكي چه راه
او رفت
من مردم
ولي عشق جاودانه است و آينده را من مي سازم با هدايت تربيتگرم رب العالمين
من گمراهي بودم كه خدا ناظرم بود
شرمنده ام ولي اميد به الطافش
او شاهد است كه درگمراهي ام شرمنده بودم من عصيانگري نكردم جز من و من گفتن بسيار
من چيست يا كيست هر چه هست اوست و هرچه شد به لطف او بود
خدايا
آن نازنينم را با نعمت هدايتت بنواز
خدايا من خواستم كنار او باشم چون دوستداشتني بود
خدايا كنارمن باش و مرا براي خود دوستداشتني كن
خدايا راهي كه اكثر شكستخوردگان رفتند نمي روم و گمراهي را با لجاجت جواب نمي دم فقط به اميد تو
خدايا لياقت عشق نصيبم كن
و مرا در راه رفتنم راهنما و اميد و راهگشا باش
دوستت دارم خدا چون دوست داشتن را نصيبم كردي
روز رفتن
رفتم پيشش
الان بايد نوشت ولي شايد بد باشه نوشتنم
تمام شد؟ آره تمام تمام
شايد من داداشي او بشم شايد ديگه برنگرده شايد من نخوام برم يا نتونم برم
بهتره تموم بشه
چون زندگي داره تموم ميشه
بهتر بيدار بشيم
بهتره خودخواه بمونيم
بهتره
روز رفتن
رفتم پيشش
الان بايد نوشت ولي شايد بد باشه نوشتنم
تمام شد؟ آره تمام تمام
شايد من داداشي او بشم شايد ديگه برنگرده شايد من نخوام برم يا نتونم برم
بهتره تموم بشه
چون زندگي داره تموم ميشه
بهتر بيدار بشيم
بهتره خودخواه بمونيم
بهتره
اما نيازي نيست
من مرگ را بارها ديده ام
يادمه يكبار به مهدي گفتم من جهنم را ديده ام بنده خدا چقدر ترسيد
چون بهم اعتماد داشت كه دروغ نمي گم
اگه مي گم ديدم پس ديده ام.
دو شب پيش خودم را ديدم
صورتي سمبوليك از خودم
يا به زبون برخي از شماها صورت برزخي ام
چقدر رقت انگيز بودم
چقدر مريض و بد حال بودم
======
امروز صبح چقدر شاد بودم
چقدر از خود راضي
چقدر محكم راه مير فتم چقدر زيبا بودم
اما اتفاقي در راه بود
دختري كه سارا مي ناميدمش
داشت مي رفت
رفتنش مهم نبود چه به او اطمينان داده بودم كه تا هركجا لازم باشه باهاش هستم
اينش ناراحتم مي كرد كه بايد مثل هميشه وانمود مي كردم هيچي نميدانم
بايد
نه بايدي در كار نيست
دوست دارم ببينم چگونه به من خواهد گفت كه دارد مي رود فرانسه
براي دو سال از من دور مي شود
نه از من دور نمي شود او هيچ وقت نزديك نبود
روزي كه او بود من نبودم
و سالهايي كه من بودم او دور بود
حال دورتر
منتظر كسي باشي كه معلوم نيست چه مي كند
به بدترين شكل زجرت مي دهد
و تو مي بيني كه چقدر اوضاعت بي سامان است
سگي مريض و تب كرده زير عرق
سگي گرفتار چه؟
چقدر خواستم كمكش كنم اين علامتي براي حركت بود پيش كسي كه مي توانست كمكم كند
سگ سمبوليك من
امروز منتظرم
فردا بيشتر
او اينجاست
اما آيا چيزي خواهد گفت؟
آيا خواهد گفت اينجاست
3روز ديگر او پاريس خواهد بود
نگران توانايي زبانش هم هستم
او با خود چه مي كند
و چرا تنها
حتما او نيز مي داند كه من مرده ام
او مرا زجر كش كرد
روزي او راجع به خودكشي تحقيقي انجام مي داد
از عجيبترين خودكشي ها با من گفت
آيا مي داند كه من از همه عجبيتر مردم؟ كشته شدم؟
روزهايي بود كه التمايش كردم نه بگويد
نگفت
و وقتي گفت دوباره به هم برگشتيم
روزي به قصد گسستن هرچه مي بايست مي گسست رفتم ببوسمش و نبوسيده پشيمان شدم
و چگونه مرا بخشيد
شايد نبخشيد
و روزي گفت ديگر جوابم نمي دهد و جوابش قبلا داده و ديگر روز باز باهم صحبتها داشتيم و گفت راه خود را فعلا برو فرصت هست
و حالا
از چه مي گويم
من كه از
سكوت
سكوت
مرگ از همه اين سردرگمي ها لذت بخش تر است
اما
چه خودخواهانه است خواستن مرگي كه دوستدارانت منتظرت هستند
اما چرا تنها
اما چرا اينگونه زجر ديگري كشيدن
من آني نيستم كه مريض سگالانه بماند
اما چگونه اين گونه شده ام
آيا اين لطف معبودي است كه مرگ زودرسي را تجربه ام مي كند؟
جايي براي فريادم نيست
داد بكشم و شكوه كنم
چه زود يادم رفت كه جزع نخواهم كرد
اينجا مردي گرفتار چاهي براي گريه مي خواد و آن هم ندارد
مرگ! باورم نيست كه تنها پناهم تو باشي اي مرگ
دارم می برم
شاید مثل خیلی های دیگه از ایران در برم
داستان بدبختی یک پسر نیمه دهاتی با یک دختر مرموزه
داستان فقط درد و وابستگیه
داستان دیونگی یک پسر و یک دختر سربه هواست
داستان عشق یک احمق به یک رویاست
داستان دلتنگی و دوستی ست
دوستت داره ولی نمی گه
دوستت داره ولی ازت می گذره
دوستت داره ولی زجرت می ده
دوستت داره ولی نه مثل تو
دوستت داره ولی کم
دوستت داره ولی با کلاسه و تو دهاتی
دوستت داره ولی مادرت زبون مادرشو نمی فهمه و برعکس
دوستت داره ولی دوستت نداره
دوستت داره ولی کاش می گفت ازت متنفره
دوستت داره ولی اسیرت نگه می داره
دوستت داره ولی ازت اعتراف می گیره که اسیرت نکرده
دوستت داره ولی بدبختت می کنه
دوستت داره ولی تو آنقدر احمقی که نمی خوای بفهمی برات زجر و عذاب شده
دوستت داره ولی تو مطمئن نیستی دوستت داره یا نه
دوستت داره ولی تعجب می کنی وقتی می فهمی دوستت داشتنش برات مهم شده
و
تو
می
میر
ی
در
عشقش
عشق یک دروغگوی صادق
تمام
دوست داشتم تمام ایمیل هایم را می خواندید شاید شما هم از دوست داشتنم پر از لذت می شدید
ایمیلهایم را خواند ولی فقط یکی را جواب داد
یک سطر جواب
او
سیاهچاله عشق است
از او و اوهای دگر برحذر باید بود
اما چرا من دروغگویم
من بلند پروازی هستم که به کمک بالهای عشقم پرواز کردم
خودخواهی هستم که از او کمک گرفتم
من
خودم عاشقم
و او بی گناه است
دوستت دارم دوستت دارم و کلماتی که بعد از دوستت دارم می اوردم را هرگز نمی نویسم چون آن کلمات فقط برای توست ...
خطاب کردنت سخت شده است ... اما
من فسردم
دل من فسرد از این درد در این حصار بشکن
{عشق به بلندای 5 سال از دردآورترین سالهای عمرم}
خدا
فریاد می زنم
و صدایم در انعکاس زمان می پیچد
خدا
رهایم کن و مرا دریاب
خدا
خدا درست است تو را به عشقم فروختم ولی تو مرا به اسیری نپسند
ضعف من این است که خشمم را می خورم
ضعفم این است که
به قول سارا
ضعفم این است که مهربانم! مهربانم
و مهربانان چقدر ضعیفند
درد می دونی چیه
اینکه بخوای این متن را برایش بفرستی ولی بترسی بهش بربخوره
درد اینه
درد بد دردیه
خدا
فقط تو می تونی جونم را ازم بگیری و رهایم کنی
خدا
فقط دلم برای مادرمهربانم می سوزد با این درد من چه کند
کی مقصره؟:
پسره (دوستم م) می گه 5 نفر تو دانشگاه تهران مردن
خود من خبرشو به چند نفر تو شهرستانا مخابره هم کردم
حالا ریس دانشگاه تهران اطلاعیه می ده که هیچ کس کشته نشده!
من باور می کنم. چون همیشه شایعه دروغ را از نزدیک دیدم
7سال دانشگاه تهران درس خوندم
بگذریم
با دوستم (م) بحث می کنم
قانع نمیشه
حق داره
وقتی تلویزیون مال مردم نیست
وقتی
وقتی آزادی نیست
یا به قول ریس جمهور آزادیمون نزدیک به مطلق است
معلومه دیگه
من هم باید تسلیم یک شایعه دروغ بشم
الان از کارم بازنشته ام که به دروغ آزار بینم
من اعتقادی به تاریخ افسانه ای فارسها ندارم ولی حرف بزرگی زده بود کوروش که
خداوند (حالا اهورا) این مملکت زا از گزند سه چیز دور دارد: دروغ خشکسالی و دشمن
من عاشق، با این همه صداقتم عشق پاکم را دروغ نامیدم برخی خوانندههام فکر کردن دروغگویم
ولی حرف من این است که چرا دروغگو ها باعث شدن عشق پاکم را معشوق نازنینم نبیند باور نکند
مملکت دروغ
آقای آیت الله خامنه ای، دوستت دارم ولی این وضعی که شما به آن رضایت داده اید و بر ما ملت بزرگ ایران پسندیده اید جز این نتیجه نخواهد داد!
فرزندان و مریدانتان در لبنان سربلندانه به شما عشق می ورزند فقط برای این که در دنیای آزاد آنجا به بلوغ فکری رسیده اند
ولی ما در اینجا در این سکوت باید پژمرده شویم
پاینده باشید
به شرطی که
هر روز یک اس ام اس برای سارا بنویسید که براش بفرستم
خوبه
اس ام اس هایی ار هم که می فرستم براتون می نویسم که نظر بدید
اس ام اس امروز یادمه که انگیلیسی بود از جاگوب بیلز
اس ام اس فردا از قیصر امین پوره که
آما باش
منتظر باشیییییییییید
آدمها
آدمها،
نه ببخشید حیوانها
چه فرقی هست بین آدم بودن و حیوان بودن؟
شما که مکانیسمهاتون حیونیه!
فرقتون کو؟ الا ادعاهاتون که هیچ وقت هم ثابت نمی شه!
حیوانها
چرا اسممون را گذاشتیم آدم؟
می خواستید بذارید حیوان آدم؟ مثلا فیلها هم به خودشون می گن ما فیلیم و بقیه حیوان؟
باشه
پس ما آدمیم، فقط بین خودمان! ماها حیوانات بقیه گونه های وحشیم
آمها، آدم بشید، آدمی که بچه گیها امیدش را داشتید!
آدمها
فریاد بزنید آدمها
آدرسشو ازم نخواست ولی تلویحا منتظرشه
به نظرتون بخونه چی می گه؟ کجاهاشو دیلیت کنم؟؟
یکی پرسیده
chetor inhame sarar dost dari?belakhare chi shod?chera adi tarif nemikni?khaili tajab kardam hame pesarha az adam sex mikhan hamin na eshghi na alagh
چی بگم
وقتی دلها سنگ می شه؟ راستی چرا دلهاتون سنگ شده!
عشق بیماری است بر خلاف تیتری که زدم
اگر بیماری نبود اینهمه سرگردانی برای چه؟!
یکی برای من می میره
نه دوتا
سه تا
یکی هم من که براش می میرم
آما چه شد
تمام
از نظر او تمام
آخر چرا؟
گله هم نامردیه
شاید روزی تعریف کردم
این دروغگو صادق نبود
و اون سارا، صادق نبود
تنهایی تصمیم نگیرید! به دلها احترام بگذارید
من را غریب عالم نکنید
میگی بیخیال
پس چی که بیخیال
ولی در پس این بیخیالیها
سارا به من یاد داد که
دنیا جای اشتباه کردن نیست
حتی یکی
یا بهترین باش یا بشین سرجات
هرچند که او هم بهترین نباشد
من به خودم باختم
به فکرهام
به رفتارام
دوستداشتن کافی نیست
مخصوصا اگر قصد دارید خودتون را فدا کنید
شما حق ندارید!
من این اشتباه را کردم
ولی عشق همچنان مقدس است
دوستت دارم ولی تو نخوان دوستت دارم تو حسش کن
مرا دوست نداشته باشید
من به دوست داشتنتان نیازی ندارم
فکر نکن من شکستم، من می تونم سیمرغ این عشق باشم
سارا
دیگه قضاوت هم نمی خواهم
تو بدموقع تصمیم گرفتی ولی حق با تو بود، مثل همیشه
مثل همیشه
منهم می تونم باهات دعوا کنم
کاش تو هم بدون اینکه من بگم اشتباهاتتو ببینی
من بد بودم
فکر می کردم صادق بودن کافیه
دوست داشتن کافیه
من اصلا سعی نکردم خودم باشم ایده آل و بی نقص
شرمنده ام
و شرمندگی به اوج سوختن
مهدی جان یادت بخیر
گفتم من جهنم را دیده ام، ترسیدی، یادمه
بهم اعتماد داشتی ها! آره این شرمندگی اگر چشمهامو نبندم همون جهنمه
بسوز که حقته
بسوز
بسوز
تا ابد بسوز
تو را بخششی نیست
می تونید خودتون را ببخشید
سارا گفت گاهی خود را ببخش
ولی بخشش چیزی است سوختن چیز دیگر
می بخشم ولی نمی خوام این سوختن تمام شود یا فراموشم شود
باید مسولیت پذیر بود
باید
سوخت
دلی سوخته و ساکت
سلام زندگی
رها و سوخته، خاکستری در هوا
سلام زندگی بدون عشق در راه
عشق من سوخته
عشقه سوخته!
راستی پرسیدی عشق هست؟! هست اگر ما در روزمرگی نکشیمش
نکشیدش
نکشیدش
به خاطر خدا نکشیدش
به خاطر دلهای پاک
ولی
می کشید
چون باور ندارید
مرگ بر دروغگویان
سوز
بسوز
بسوز
همین
همون خوشبختي هم مي شه باشه
سارا باهامه
ولي
همش اذيت ميكنه خب
موندم چيكار كنيم
كلي اوضا ژيچيده است
بابا اين سارا يكدله نيست
هنوز تصميم نگرفته كه نگرفته
البته منم كم اصرار مي كنم كه...
حالا
و من گفتم اینجا کجاست؟
موزو انشا : عزدواج!